بابا صفرى
362
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
آقاى مجيد تدين ، كه ما در جلد سوم اين كتاب دربارهء خدمات فرهنگى ايشان در اردبيل و فعاليتهاى تربيتى مدرسهء تدين در طول مدتى بيش از نيمقرن سخن گفتهايم ، تاريخ ورود عشاير را به شهر ، كه در صفحهء 270 جلد اول با فرار ستار خان عنوان شده است ، 14 شوال 1327 ميدانند . آقاى غلامرضا اميرى نيز صفت زيبا را براى صوت ( در صفحات 177 و 178 ) مصطلح ندانسته يادآور شده است كه زيبائى معمولا در ديدنيها استعمال مىشود ولى در شنيدنيها صفات ديگرى لازم است مثل گيرا و جالب و نظاير آنها . به نظر ايشان اصطلاح « به گردن افتادن » ( در صفحهء 177 ) نامأنوس است و ترجمه از اصطلاح تركى مىباشد و بجاى آن ميتوان لج كردن يا لجبازى نوشت « 1 » همچنين عبارت « بغضب آمدن » ( در صفحهء 434 ) هم در فارسى به كار برده نميشود . آقاى اميرى در مورد سالاريه ، كه در صفحهء 222 نامى از آن برده شده است ، ميگويد كه اين محل سابقا نانواخانهء قشون روس بود . بعد از كودتاى 1299 نايب سرهنگ « سالار اشرف » نامى فرمانده پادگان اردبيل شد و آنجا را تبديل بمقر ستاد خود نمود و از آن زمان به « سالاريه » معروف گرديد . ساختمان بناى فعلى مقارن با سركوبى پولادلوها و درهم كوبيدن پناهگاههاى آنها از طرف ارتش ايران صورت گرفت و در و پنجرهء خانه عظمت خانم در « آلارلو » ، كه ويران شده بود ، در آنجا به كار گذاشته شد . تذكار ديگر آقاى اميرى راجع بصفحهء 333 است . بگفتهء ايشان مرحوم ميرزا عليخان امير تومان فرزند امير حسنخان امير نظام و برادرزادهء ميرزا تقيخان امير كبير بود و انتخاب نام خانوادگى اميرى از طرف فرزندان وى نيز بدانجهت صورت گرفت . به نظر ايشان نام اصلى قريهء « لار » ( در صفحهء 333 ) هم « لاهرود » است و بهتر است بدان نحو اصلاح شود . آخرين سخن آقاى اميرى در مورد جلد اول اين كتاب مربوط باشتباه نگارنده در ذكر نام مرحوم امير ناصر بجاى شادروان « امين الرعايا » در صفحهء 452 است و طبق گفتهء ايشان مقام اجتماعى مرحوم امير ناصر در آن حد نبوده است كه هم عرض شادروان وكيل الرعايا و در صدر صف شهريان قرار گيرد و اين مرحوم امين الرعايا بود كه
--> ( 1 ) - تأسفا كلماتى مثل لج كردن و لجبازى و نظاير آنها نميتوانند مفهوم به گردن افتادن را در اصطلاح تركى ادا نمايند .